شماره ۱۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۱۱

۳۴ بازديد


سخن طي مي‌كنم ناگاه در خواب
در آن بي‌گه كه در جو خفته بود آب
به گوش آمد صدايي در چنانم
كه كرد از هزيمت مرغ جانم
چنان برخاستم از جا مشوش
كه برخيزد سپند از روي آتش
چنان بيرون دويدم بيخودانه
كه خود را ساختم گم در ميانه
من درمانده كز بيرون اين در
به آن صياد جان بودم گمان بر
ز شست شوق تيري خورده بودم
كه تا در مي‌گشودم مرده بودم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد