قصيده شماره ۱۹ - در مدح شاه طهماسب صفوي

۳۳ بازديد


تا بدن دستگاه جان باشد
دست دست خدايگان باشد
پادشاهي كه حكم او همه جا
بر سر خسروان روان باشد
شير حربي كزو لباس حيات
بر تن صفدران دران باشد
شاه طهماسب‌خان كه سپهش
همچو سنجر هزار خان باشد
آن كه نبود برون ز كشور او
هركه را در زمين مكان باشد
وانكه زير نگين بود او را
هرچه در تحت آسمان باشد
گر به رفع قضا نويسد حكم
اهتمام قدر در آن باشد
وز به عزل قدر دهد فرمان
اقتضاي قضا چنان باشد
همتش چون به بذل پردازد
كيسه پرداز بحر و كان باشد
كرمش كيسه‌اي كه پر سازد
مخزن گنج شايگان باشد
اي به جائي كه قصد قدر تو را
پايه بر فرق فرقدان باشد
بام ايوان عرش ساي تو را
چرخ نه پايهٔ نردبان باشد
جودت ار نرخها كند تعيين
عمر جاويد را يگان باشد
كان برآرد به زينهار انگشت
چون تو را خامه در بنان باشد
هرچه گيرد ز بحر و كان ايام
دل و دست تواش ضمان باشد
دل چو بحر اندر اضطراب افتد
چون كف تو گوهرفشان باشد
دهر اگر خواهد از تو طول بقا
حشر و نشر اندرين جهان باشد
مي‌رسد مطلعي دگر كه چه زر
در بلاد سخن روان باشد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد