قصيده شماره ۲۴ - ايضا في مدح مختارالدوله ميرزا شاه ولي

۳۳ بازديد


سدهٔ آصفيش بود سليمان به سجود
ميرزا شاه ولي والي اقليم وجود
آن كه از واسطهٔ باس خلايق خالق
قامت دولتش آراست به تشريف خلود
وانكه از بهر نگهباني ذاتش همه را
كرد پا بست و داد ابدي حي ودود
آن كه خاك در كاخش متغير شده است
بس كه رخسارهٔ خود سوده به رو چرخ كبود
كسوت دولت او را ز بقاي ابدي
گشته ايام و ليالي همه تار و همه پود
بدر گرديد هلال از پي تحصيل كمال
بس كه بر نعل سم توسن او ناصيه سود
خط آزادي خود خواسته كيوان از وي
كه به اين جرم رخش كرده قضا قيراندود
جود شاهانه‌اش آن دم كه كند قسمت مال
پشت شاهين ترازو خمد از بار نقود
مادر دهر چو زادش به بزرگي و بهي
برخيا زاده آصف لقب اقرار نمود
بود سرگشته به ميدان وزارت گوئي
دولت او ز كنار آمد و آن گوي ربود
اي مه بار گه افروز كه هر صبح كند
آفتابت ز كمال ادب از دور سجود
از ضمير تو چراغ شب و روز افروزند
گر نتابد مه و خورشيد نباشد موجود
بود در ناصيه شان تو پيدا كه خدا
كارفرمائي دوران به تو خواهد فرمود
بر در قصر وزارت فلك ار ضابطه زد
قفل دشوار گشائي كه به نام تو گشود
كار آن نيست كه سازند به خواهش ز عباد
كار آنست كه بي‌خواست بسازد معبود
نصب و عزل همه تقدير چو مي‌كرد رقم
عزل را از پي نصب تو خطا ديد و زدود
نيست ز افسانه موحش غمش از خواب ملال
چشم بخت تو كه هرگز نتوانست غنود
صحن درگاه جلالت فلك از مساحي
به خط نامتناهي نتواند پيمود
از اجلاي جهان هرچه درين مدت كاست
بعد الحمد كه بر شان تو معبود فزود
بود در شان تو اي اشرف اشراف زمين
هر درودي كه سروش از فلك آورد فرود
تا نهاده است قضا قاعدهٔ طاعت تو
راستان را همه دم كار قيام است و قعود
قيمت گوهر ذات تو كسي مي‌داند
كافريده است وجودت همه از گوهر جود
آن چه بر عظم تو جا كرده درين دايرهٔ تنگ
پاي افشردن ديوار جهانست و حدود
ثقل بر روي زمين گر نپسندد رايت
كوه گردد متصاعد به سبك خيزي دود
گر گدائي شود از صدق ستايندهٔ تو
پادشاهان جهانش همه خواهند ستود
محتشم گرچه زد امروز ثناي تو رقم
مدح خود دوش ز سكان سماوات شنود
چه شور گو تو هم از جايزهٔ مدحت خويش
رفعت پايهٔ قدرش بنمائي به حسود
تا كمين ذرهٔ ذرات وجودش گردد
نجم خورشيد طلوع و مه برجيس صعود
گرچه ديوان وي آمد دو جهان را زينت
مدحت اي زيب جهان زينت آن خواهد بود
به‌نوازش كه شود تا ابدت مدح سرا
رود را چون بنوازي كند آغاز سرود
تا ز تاثير عدالت كه زوالش مرساد
خلق در سايهٔ حكام توانند آسود
بر سر خلق خدا سايهٔ عدل تو بود
تا زمان ابد انجام قيامت ممدود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد