قصيده شماره ۲۵ - وله ايضا قصيده

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۲۵ - وله ايضا قصيده

۳۳ بازديد


بر آصف سخي دل به اذل بود سه عيد
چون عهد او مبارك و فرخنده و سعيد
عيد نخست عيد مه روزه كه آمده
شكل هلال او در فردوس را كليد
عيد دوم حكومت شهري كه صاحبش
فتاح خيبر آمده ذوالقدة الشديد
عيد سوم وزارت نواب كامياب
شهزادهٔ بزرگ نسب مرشد رشيد
گر خيل آصفان سليمان وقار داد
كاشان به آن حذيو فريدون فر فريد
يعني سمي احمد يثرب حرم كه هست
از خاك رو به حرمش ديده مستفيذ
بر پيشطاق خويش رقم كرده اسم او
عرش بلند منظرهٔ اعظم مجيد
جان‌آفرين كه زيب حكومت به عدل داد
يك فرد را به معدلت او نيافريد
بر زد سنان تيرهٔ غيرت سر از زمين
هر جا كه داد او سر بيداد را بريد
مرغي كه بود بيضهٔ ظلمش بزير پر
منقار عدل بيضه شكن ديده بر پريد
حرف وقار او به قلم چون سپرد عرش
تا خواست نقش لوح كند قامتش خميد
ازشرم حلم او به حجاب عدم گريخت
چون مجرمان عناد دل دشمن عنيد
بهر عدوي تو جسد از آتش آورد
جان را به تن چو عود دهد مبدئي معيد
از گرمي ملايمت او برون رود
در صلب كان طبيعت صلبيت از حديد
سعي كف كفايت اكسير سيرتش
از قطره‌اي هزار محيط آورد پديد
اي شام تو چو شام پسين مه صيام
وي صبح تو چو صبح نخستين روز عيد
فرش تو عرش رفت و هزار احترام يافت
مدح تو دهر گفت و هزار آفرين شنيد
مژگان دشمن از اثر زهر چشم تو
گرديد نيش عقرب و در چشم او خليد
ياجوج ظلم را ز ازل گشته سنگ راه
گرد عدالت تو كه سديست بس سديد
بردند بس كه دست به دست اهل روزگار
نقش نگين حكم تو چون سكهٔ جديد
بگرفت كار بوسه رواجي كه از شفا
افتاد شغل حرف زدن يك جهان بعيد
دست تظلم دو جهان كاندرين زمان
دامان هفت پرهين چرخ مي‌دريد
چون شد زمان حكم قضا منتقل به تو
خود را در آستين به صد آهستگي كشيد
اي راي محتشم حشم نامور كه هست
هر بنده‌ات يگانه و هر چاكرت فريد
گوئي ز صبح روز ازل صبح فطرتش
هم پيشتر برآمد و هم پيشتر دميد
شد گر چه محتشم ملك خسروان نظم
در انقياد صد چو خودش بندگي گزيد
سوداي خدمتت به سويداي خاطرش
شد بيش از آن فرو كه به كنهش توان رسيد
آمادهٔ خريدن او شو كه جنس خوب
ارزان اگر چه نيست گران مي‌توان خريد
اما به يك نظر نه به زر كاين متاع راست
قيمت به مخزني كه خدا داردش كليد
صلب جهان پر است ز اقران او ولي
در صد هزار قرن يكي مي‌شود پديد
با نور آفتاب بود سايه‌ات قريب
وز جرم آفتاب جهان تا جهان بعيد
از آفتاب دولت شاهي مباد بعد
ظل تو را كه ديد جهان بر خرد مديد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد