سهي بالاي بزم آراي مه سيماي مهرآسا
قدح پيماي غمفرساي روحافزاي جانپرور
سرت گردم چه واقع شد كه در مجموعهٔ ياري
رقمهاي محبت را قلم بر سر زدي اكثر
ازينت دوستر دانسته بودم كز فراق خود
گماري دشمني از مرگ بدتر بر من ابتر
نه من آن كوچه پيمايم كه شبها تا سحر بودي
براي شمع راه من چراغ روزن و منظر
چه شد آن مهربانيها كه دايم بود در مجلس
ز تر داماني چشم نمينم آستينت تر
كجا رفت آن خصوصيت كه از همدم نوازيها
نبود آرام از آن دست نگارين حلقه را بردر
گمان دارد دلم زين سركشي اي شمع بيپروا
كه داري از هواي دل سر پروانهاي ديگر
ز پايت برندارم سر اگر دارم كني برپا
ز كويت وانگيرم پا اگر تيغم زني برسر
تو را بازار گرم و من زرشك نو خريداران
از آن بازار در آزار از آن آزار در آذر
من از تشويش جان با اين گران باري سبك نمكين
تو از تمكين دل با آن سبك روحي گران لنگر
ازين پس محتشم مشكل كه آن صياد مستغني
كند ضايع خدنگ خويش بر صيدي چنين لاغر
بساط عاشقي طي ساز كز بهر دعاي شه
در نه آسمان باز است و آمين گوت هفت اختر
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۱ ۳۶ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد