قصيده شماره ۴۷ - در منقبت حضرت اميرالمؤمنين علي‌ابن ابي‌طالب

۳۳ بازديد


خوش آن زبان كه شود چون زبان لوح و قلم
به مدح و منقبت شاه ذوالفقار علم
خون آن بنان كه چو در خامه آورد جنبش
نخست ثبت كند مدحت امام امم
خوش آن بيان كه بود همچو لعل در دل سنگ
در مناقب شاه نجف در آن مدغم
دمي ز نخل خيالت ثمر دهد شيرين
كه جز به مدح شه نخل برنياري دم
به خاك رفته فرو نظم آبدار تو به
اگر از آن نشود باغ منقبت خرم
درين جهان به ستايش مشو نديم كسي
كه در جهان دگر همينت نديم ندم
فسانه طي كن و در مدحت كريمي كوش
كه در كرم سگ او عار دارد از حاتم
به مدح كام دهي عقد نطق بند كزو
شوي به منعي بكري زمان زمان ملهم
به مجلس كرم از ساقي طلب كن جام
كه تا ابد نكني عرض احتياج به جم
برات خويش به مهر دهنده‌اي برسان
كه در ركوع به خواهنده مي‌دهد خاتم
حيات جو زدم زنده‌اي كه مي‌آيد
ز طفل مكتب او كار عيسي مريم
به سايه اسدي رو كه گرگ مردم خوار
ز بيم او نتواند شدن غنيم غنم
ببر به محكمه قاضي شكايت چرخ
كه در ميانهٔ بازو كبوتر است حكم
به صدق شو سگ آن آستان كه محترمند
سگان شير خدا همچو آهوان حرم
به دانكه در كتب آسماني آمده است
ابوالحسن همه‌جا بر ابوالبشر اقدم
مهم خويش بود خلق را اهم مهام
مرا ثناي امام امم مهم اهم
رسيد مطلع ديگر ز سكه خانهٔ فكر
كه مي‌دود چو زر سكه‌دار در عالم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد