دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۱ ۳۶ بازديد
من نه آن صيدم كه بودم پاسدار اكنون مرا
ورنه شهبازي ز چنگت ميكشد بيرون مرا
زود ميبيني رگ جانم به چنگ ديگري
گر نوازش ميكني زين پس به اين قانون مرا
آن كه دي بر من كشيد از غمزه صد شمشير تيز
تا تو واقف ميشود ميافكند در خون مرا
آن كه دوش از پيش چشم ساحرش بگريختم
تا تو مييابي خبر ميبندد از افسون مرا
آن كه در دل خيل وسواسش پياپي ميرسد
تا تو خود را ميرساني ميكند مجنون مرا
آن كه از يك حرف مستم كرد اگر گويد دو حرف
ميتواند كرد مدهوش از لب ميگون مرا
آن گران تمكين كه من ديدم همانا قادر است
كز تو بار عاشقي بر دل نهد افزون مرا
گر به آن خورشيدرو يك ذره خود را ميدهم
ميبرد در عزت از رغم تو بر گردون مرا
چون گريزم محتشم گر آن بت زنجير موي
پاي دل بندد پس از تحقيق اين مضمون مرا
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد