دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۱ ۳۲ بازديد
عشقت زهم برآورد ياران مهربان را
از همچو مرگ به گسست پيوند جسم و جان را
تا طرح هم زباني با اين و آن فكندي
كردند تيز برهم صد همزبان را
از لطف عام كردي در بزم خاص با هم
در نيم لحظه دشمن صد ساله دوستان را
جمعي كه باهم اول بودند راست چون تير
در كينهٔ هم آخر كردند زه كمان را
باد ستيزه برخاست وز يكديگر جدا كرد
مانند دود آتش اهل دو دودمان را
شهري ز آشنايان پر بود اي يگانه
بيگانه كرد عشقت از هم يگان يگان را
صد دست عهد باهم دست تو از كناره
شمشير بر ميان زد پيوند اين و آن را
ما با كسي كه بوديم پيوسته بر در مهر
باب النزاع كرديم آن طرفه آستان را
با محتشم رفيقي طرح رقابت افكند
كي ره به خاطر خود ميدادم اين گمان را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد