دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۱ ۳۳ بازديد
مهي برفت ازين شهر و شور شهر دگر شد
كه از غروب و طلوعش دو شهر زير و زبر شد
ازين ديار سفر كرد و كشت اهل وفا را
در آن ديار ستاد و بلاي اهل نظر شد
ز سيل فرقتش اين بوم جاي سيل شد ارچه
ز برق طلعتش آن خطه هم محل خطر شد
ز بلدهٔ كه عنان تافت غصه تاخت به آنجا
به كشوري كه وطن ساخت عاقبت به سفر شد
درخت عشق درين شهر شد نهال خزان بين
نهال فتنه در آن ملك نخل تازه ثمر شد
در اين دو مملكت از پرتو خروج و ظهورش
بليهٔ تيغ دودم گشت و فتنهٔ تير دوسر شد
چو بر ركاب نهاد آن سوار پاي غريمت
ز شهر بند سكون محتشم دو اسبه بدر شد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد