شماره ۱۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۱۷

۳۵ بازديد


حسن تو چند زينت هر انجمن بود
روي تو چند آينهٔ مرد و زن بود
تير نظر به غير ميفكن كه هست حيف
شيرافكن آهوي تو كه روبه فكن بود
لطفي نديد غير كه مخصوص او نبود
لطفي به من نماي كه مخصوص من بود
اي در بر رقيب چو جان مانده تا به كي
جان هزار دل شده در يك بدن بود
من سينه‌چاك و پيش تو بي درد در حساب
آن چاكهاي سينه كه در پيرهن بود
تا غير خاص خويش نداند حديث او
راضي شدم كه با همه‌كس در سخن بود
اوقات اگر چنين گذرد محتشم مدام
مردن هزار بار به از زيستن بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد