دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۱ ۳۴ بازديد
دل ميشود هر روز خون تا او ز دل بيرون شود
امروز هم شد اندكي فردا ندانم چون شود
اشكي كه ميدارم نهان از غيرت اندر چشمتر
كه بركشايم يك زمان روي زمين جيحون شود
گر من به گردون سر دهم دود تنور صبر را
از ريزش اشك ملك صد رخنه در گردون شود
خون در دلم رفت آنقدر از راز نازك پرده
كش پرده از هم ميدرد گر قطرهاي افزون شود
من خود نميگويم به كس رازي كه دارم پاس آن
اما اگر گويد كسي در بزم او صد خون شود
خواهم نوشتن نامهاي اما نميدانم چسان
خواهد دريد آن گل ز هم گر واقف از مضمون شود
شرح جراحتهاي غم هرگه نويسد محتشم
خون ريزد از مژگان قلم روي زمين گلگون شود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد