شماره ۲۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۲۸

۳۳ بازديد


داردم در زير تيغ امروز جلاد فراق
تا چه آيد بر سرم فردا زبيداد فراق
بود بنياد طلسم جسم من قائم به وصل
ريخت ذرات وجودم را ز هم باد فراق
من كه بودم مرغ باغ وصل حالم چون بود
با دل پرآرزو در دام صياد فراق
وصل خود موكب روان كرد اي رفيقان كو دگر
دادرس شاهي كه پيش او برم داد فراق
داشتم در زير بار عشق كاري ناتمام
چرخ گردون را تمام اما بامداد فراق
خانه تن شد خراب از سستي بنياد وصل
واي گر جان يابد استحكام بنياد فراق
محتشم دل بر هلاكت نه كه صد ره خوش‌تر است
وحدت آباد فنا از وحشت آباد فراق


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد