شماره ۴۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۴۲

۳۳ بازديد


بيرون شدم از بزمت اي شمع صراحي گردنان
هم دشمني كردم به خود هم دوستي با دشمنان
دامن‌فشان رفتم برون زين انجمن وز غافلي
نقد وصالت ريختم در دامن تر دامنان
چون رفتم از مجلس برون غافل ز ارباب غرض
كارم به يكدم ساختند آن فتنه در بزم افكنان
از نيم شب برگشتنم ياران به طعن و سرزنش
ز انگيز آن ابرو كمان بر جان من ناوك زنان
من سر به جيب انفعال استاده تا بر جرم من
دامان عفوي پوشد آن سرخيل گل پيراهنان
از بهر عذر سهو خود هرچند كردم سجدها
چون بت نجنبانيد لب آن زبده سيمين تنان
لازم شد اكنون محتشم كري كنون شمشير هم
تا من به زنهار ايستم بر دست اين در گرد نان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد