شماره ۴۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۴۶

۳۱ بازديد


اگر خواهي دعاي من كني بر مدعاي من
بگو بيمار عشق من شود يارب فداي من
اگر عمرم نمانده است اي پسر بادا بقاي تو
دگر مانده است بر عمر تو افزايد خداي من
به ياران اين وصيت مي‌كنم كز تيغ جور تو
چو گردم كشته دامانت نگيرند از براي من
به تيغ بي دريغم چون كشد جلاد عشق تو
چو گوئي حيف از آن مسكين همين بس خونبهاي من
به جاي كور اگر در دوزخ افتم نبودم باكي
كه ميدانم به خصم من نخواهي داد جاي من
ز من پيوند مگسل اي نهال بوستان دل
ز تن تا نگسلد پيوند جان مبتلاي من
چه آئي بر سر خاكم بگو كز خاك سربر كن
وفاي من ببين اي كشته تيغ جفاي من
پس آنگه گر دعائي گوئيم اين گو كه در محشر
چو سر از خاك برداري نبيني جز لقاي من
ازين خوش‌تر چه باشد كز تو چون پرسند كي بي‌غم
كجا شد محتشم گوئي كه مرد اندر وفاي من
نمي‌دانم چسان در ره فتادم
كه رفت از تاب رفتن هم زيادم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد