شماره ۴۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۴۷

۳۴ بازديد


دلم آزاد از دامش نمي‌گردد چه دامست اين
زبانم كوته از نامش نمي‌گردد چه نام است اين
گر آيد روز روشن ور رود دور از رخ و زلفش
نه من يابم كه صبح است آن نه دل داند كه شامست اين
به كامم روز و شب در عاشقي اما به كام كه
به كام آن كه جان مي‌يابد از مرگم چه كام است اين
تو گرم عيش با غير و مرا هر لحظه در خاطر
كه مي‌سوزد دلت بر من چه سوداهاي خام است اين
يكي را ساختي محرم يكي را كشتي از حرمان
فراموش كار من بنگر كدامست آن كدامست اين
بخور خونم چو آب و غير، گر آبت دهد مستان
كه پيش نيك و بددانان حلالست آن حرامست اين
ز حالات دگرگون محتشم مي‌ريزد از كلكت
گهي آب و گهي آتش چه ترتيب كلامست اين


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد