دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۱ ۳۰ بازديد
گشت ديگر پاي تمكينم سبك در راه او
صبر بي لنگر شد از شوق تحمل گاه او
داد شاه غيرتم تشريف استغنا ولي
راست برقدم نيامد خلعت كوتاه او
شوق او را خفت تمكين من در خاطر است
من گراني چون كنم برعكس خاطرخواه او
دل به حكم خويش ميباشد چو غالب شد هوس
گرچه عمري اورعيت بود و غيرت شاه او
شد به چشمم باز شيرين خوش، خوش آن زهر عتاب
كز دم ابرو چكاند حاجب درگاه او
دل ز پابوس سگش گر مهر ننهادي به لب
گوش بگرفتي جهاني از سفير آه او
محتشم زود از ره رنجش بدانش پا كشيد
ور نه غيرت كنده بود از كين درين ره چاه او
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد