شماره ۵۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۵۲

۳۲ بازديد


چون جلوه‌گر گردد بلا از قامت فتان تو
صد ره كنم در زير لب خود را بلاگردان تو
در جلوهٔ تو نازك ميان كوشيده بهر من به جان
من كرده در زير زبان جان را فداي جان تو
در رقص هرگه بسته‌اي زه بر كمان دلبري
من تير نازت خورده و گرديده‌ام قربان تو
چون رفته‌اي دامن‌كشان من از تخيل سوده‌ام
بر پرده‌هاي چشم خود منت كشان دامان تو
هر شيوه كز شرم و حيا در پرده بودت اي پري
از پرده آوردي برون اي من سگ عرفان تو
از حاضران در غيرتم با اينكه هست از يك دلي
روي اشارتها به من از عشوهٔ پنهان تو
كاكل پريشان چون روي گامي گران كن جان من
تا جان فشاند محتشم بر جعد مشك افشان تو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد