دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۱ ۳۳ بازديد
گرچه ديدم بر عذار عصمتت خال گناه
چشم از رويت نبستم روي چشم من سياه
كم نگه كردم كه رويت را نديدم سوي غير
غيرتم بنگر كه ديگر ميكنم سويت نگاه
مدعي سررشتهٔ وصلت به چنگ آورده است
هست زلف در همت اينك به اين مغني گواه
غير پر كيد و تو بيقيد و من از مجلس برون
جز خدا ديگر كه پاس عصمتت دارد نگاه
حكم غيرت نيست در ملك دلم جاري بلي
از سياستهاي پيشين تايب است اين پادشاه
گردد اي بت تا كي ازين جنگهاي زرگري
از تو ضايع ناوك بيداد و از من تير آه
از ته دل با كسان ميدار صحبت بعد از آن
ميشو از لطف زباني محتشم را عذر خواه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد