شماره ۵۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۵۸

۳۳ بازديد


يزك سپاه هجران كه نمود پيشدستي
عجب ارنگون نسازد علم سپاه هستي
ز مي فراق بوئي شده آفت حضورم
چه حضور ماند آن دم كه رسد زمان مستي
عجب است اگر نميرم كه چو شمع در گدازم
ز بلند شعله وصلي كه نهاده روبه پستي
چه كني اميدوارم به بقاي صحبت اي گل
تو كه پاي بر صراحي زدي و قدح شكستي
چه دهي تسلي من به بشارت توقف
تو كه محمل عزيمت ز جفا به ناقه بستي
بجز اين كه نقد دين را همه صرف كردم آخر
تو ببين چه صرف كردم من ازين صنم‌پرستي
به دو روزه وصلي باقي چه اميد محتشم را
كه بريده بيم هجرش رگ جان به پيش‌دستي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد