شماره ۶۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۶۴

۳۳ بازديد


هر كجا حيرانم اندر چشم گريانم توئي
روي در هركس كه دارم قبلهٔ جانم توئي
گرچه در بزم دگر شبها چو شمعم در گداز
آن كه هر دم مي‌كشد از سوز پنهانم توئي
گرچه هستم موج خور در بحر شوق ديگري
آن كه از وي غرقه صد گونه طوفانم توئي
گرچه خالي نيست از سوز بت ديگر دلم
آن كه آتش مي‌زند در ملك ايمانم توئي
گرچه بنياد حضورم نيست زان مه بي‌قصور
جنبش افكن در بناي صبر و سامانم توئي
گرچه زان گل همچو بلبل نيستم بي‌نالهٔ
غلغل‌افكن در جهان از آه و افغانم توئي
گرچه نمناكست زان يك دانهٔ گوهر ديده‌ام
قلزم انگيز از دو چشم گوهر افشانم توئي
گرچه مي‌آلايم از ديدار او دامان چشم
گل‌رخي كز عصمت او پاك دامانم توئي
گرچه جاي ديگرم در بندگي چون محتشم
آن كه او را پادشاه خويش ميدانم توئي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد