صبح و نبيد

مشاور شركت بيمه پارسيان

صبح و نبيد

۳۵ بازديد


صبح آمد و علامت مصقول بر كشيد
وز آسمان شمامهٔ كافور بر دميد
گويي كه دوست قُرطهٔ شَعر كبود خويش
تا جايگاه ناف به عمدا فرو دريد
در شد به چتر ماه سنانهاي آفتاب
ور چند جِرم ماه سر اندر سپر كشيد
خورشيد با سهيل عروسي كند همي
كز بامداد كِلّهٔ مصقول بر كشيد
وان عكس آفتاب نگه كن ؛ علم علم
گويي به لاژورد مي سرخ بر چكيد
يا بر بنفشه زار گل نار سايه كرد
يا برگ لاله زار همي بر چكد به خويد
يا آتش شعاع ز مشرق فروختند
يا پرنيان لعل كسي باز گستريد
جام كبود و سرخ نبيد آر ، كآسمان
گويي كه جامهاي كبود است پر نبيد
جام كبود و بادهٔ سرخ و شعاع زرد
گويي شقايق است و بنفشه ست و شنبليد
چون خوش بود نبيد بر اين تيغ آفتاب
خاصه كه عكس او به نبيد اندرون فتيد
آن روشني كه چون به پياله فرو چكد
گويي عقيق سرخ به لؤلؤ فرو چكيد
وان صاف مي كه چون به كف دست بر نهي
كف از قدح نداني ، ني از قدح نبيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد