فضل اميرالمؤنين

مشاور شركت بيمه پارسيان

فضل اميرالمؤنين

۳۴ بازديد


فهم كن گر مؤمني فضل اميرالمؤنين
فضل حيدر ، شير يزدان ، مرتضاي پاكدين
فضل آن كس كز پيمبر بگذري فاضل تر اوست
فضل آن ركن مسلماني ، امام المتّقين
فضل زين الاصفيا ، داماد فخر انبيا
كآفريدش خالق خلق آفرين از آفرين
اي نواصب ، گر نداني فضل سرّ ذوالجلال
آيت قربي نگه كن و آن ِ اصحاب اليمين
قل تعالو ندع بر خوان ، ور نداني گوش دار
لعنت يزدان ببين از نبتهل تا كاذبين
لا فتي الّا علي برخوان و تفسيرش بدان
يا كه گفت و يا كه داند گفت جز روح اليمين ؟
آن نبي ، وز انبيا كس ني به علم او را نظر
وين ولي ، وز اوليا كس ني به فضل او را قرين
آن چراغ عالم آمد ، وز همه عالم بديع
وين امام امت آمد ، وز همه امت گزين
آن قوام علم و حكمت چون مبارك پي قوام
وين معين دين و دنيا ، وز منازل بي معين
از متابع گشتن او حور يابي يا بهشت
وز مخالف گشتن او ويل يابي با انين
اي به دست ديو ملعون سال و مه مانده اسير
تكيه كرده بر گمان ، برگشته از عين اليقين
گر نجات خويش خواهي ، در سفينه نوح شو
چند باشي چون رهي تو بينواي دل رهين
دامن اولاد حيدر گير و از طوفان مترس
گرد كشتي گير و بنشان اين فزع اندر پسين
گر نياسايي تو هرگز ، روزه نگشايي به روز ،
وز نماز شب هميدون ريش گرداني جبين ،
بي تولّا بر علي و آل او دوزخ تو راست
خوار و بي تسليمي از تسنيم و از خلد برين
هر كسي كو دل به نقص مرتضي معيوب كرد
نيست آن كس بر دل پيغمبر مكّي مكين
اي به كرسي بر ، نشسته آيت الكرسي به دست
نيش زنبوران نگه كن پيش خان انگبين
گر به تخت و گاه و كرسي غرّه خواهي گشت ، خيز
سجده كن كرسيگران را در نگارستان چين
سيصد و هفتاد سال از وقت پيغمبر گذشت
سير شد منبر ز نام و خوي تگسين و تگين
منبري كآلوده گشت از پاي مروان و يزيد
حق صادق كي شناسد وانِ زين العابدين ؟
مرتضي و آل او با ما چه كردند از جفا
يا چه خلعت يافتيم از معتصم يا مستعين ؟
كان همه مقتول و مسموم اند و مجروح از جهان
وين همه ميمون و منصورند اميرالفاسقين
اي كسايي ، هيچ منديش از نواصب وز عدو
تا چنين گويي مناقب دل چرا داري حزين ؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد