جواني

مشاور شركت بيمه پارسيان

جواني

۳۵ بازديد

گويي كه دود بود، كه بس بي قرار بود.
گويي جرقه بود، كه بي اعتبار بود.
 
گويي جوانيم
يك پاره ابرِ كوچكِ ناپايدار بود.
تا آمدم كه بانگ برآرم:
«بِبار»
رفت.
يا يك شهاب بود
تا آمدم نظاره كنم، از مدار رفت.
بگريختي
از من چرا جوانيم، آخر چرا چرا؟
در جستجوي تو
مويم سفيد شد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد