صيادان

مشاور شركت بيمه پارسيان

صيادان

۳۳ بازديد

آسمان در فكر باران است
طوفان است
مثل اينكه رعد مي نالد.
مثل اينكه باد مي مويد.
موج گاهي مي برد ما را چنان بالا،
كه ما گر دست افرازيم
مي خورد بر گيسوان ابر، انگشتان دست ما.
مي برد گاهي چنان پايين، كه در اعماق
سبزه ها را در كف درياي نا آرام مي بينيم.
 
ما همه سر در گريبانيم.
مي دهد يك تن ز ما بر بخت خود دشنام.
مي زند آن ديگري برهم دو دست استخواني را.
مي شوم در قلب شب ناگاه
خيره يك دم بر بسيط ابرها و آنگاه،
چشم غمگين را به دريا باز مي دوزم.
مي توان برگشت
مي توان بسيار آسان تن به خفت داد.
مي توان هم دل به دريا زد.
من نهيبي مي زنم بر خويش
من نهيبي مي زنم بر ديگران آنگاه؛
«نا اميدي در جهان ارزاني آنان كه مي خواهند.
من اميدم را ز كف هرگز نخواهم داد.
مي زنم دل را به دريا هر چه بادا باد».
ياران نيز مي گويند: - هر چه بادا باد.
در دل دريا در اين هنگام
هم صدا با من همه ياران – كه:
نا اميد شيطان است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد