دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۹ ۳۷ بازديد
من حرف مي زنم
با هر چه در اتاق من دلشكسته هست،
يا در اتاق نيست.
اي آفتاب گرم!
اي نغمه هاي تازه تابستان!
اي پرده هاي توري رنگارنگ!
اي تيك تاك ساعت ديواري بزرگ!
اي بازوي كثيف خيابان دور دست!
اي خانه ها و اي همهٔ كوچه هاي گيج!
آن واژه اي كه درد مرا بازگو كند
چون در كتاب حافظهٔ من نوشته نيست
افسوس مي خورم
افسوس مي خورم.
من تشنهٔ شنيدن يك خنده، يك سلام ...
من تشنهٔ نوازش يك دست مهربان...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد