در پاي يك اجاق

مشاور شركت بيمه پارسيان

در پاي يك اجاق

۳۴ بازديد

باران
پائيز را
دارد دوباره در دل ميدان شهر ما،
شلاق مي زند.
و ابرها
با چادر سياه،
اكنون دوباره از ته ميدان،
تا اين مكان - براي تماشا - روانه اند.
 
اكنون غروب - چادر شب را - بسر نهاد.
آنك!
شب را ببين
لنگان
ميان كوچه و بازار
مي دود.
 
زيباي من!
پاي اجاق تازه ترين شعر خود
- ترا -
دارم دوباره در دل شب، گرم مي كنم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد