دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۹ ۳۵ بازديد
شبي مست رفتم اندر ويرانهاي
ناگهان چشمم بي افتاد اندر خانهاي
نرم نرمك پيش رفتم در كنار پنجره
تا كه ديدم صحنهٔ ديوانهاي
پيرمردي كور و فلج در گوشهاي
مادري مات و پريشان همچنان پروانهاي
پسرك از سوز سرما مي زند دندان به هم
دختري مشغول عيش و نوش با بيگانهاي
پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانهاي
تا كه بينم دختري عفت فروشد بهر نان خانهاي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد