كفرنامه ي من

مشاور شركت بيمه پارسيان

كفرنامه ي من

۳۶ بازديد


خدايا كفر مي‌گويم، پريشانم، پريشانم
چه مي‌خواهي تو از جانم؟ نمي‌دانم، نمي‌دانم
مرا بي آن كه خود خواهم، اسير زندگي كردي
تو مسئولي خداوندا، به اين آغاز و پايانم
من آن بازيچه‌اي هستم كه مي‌رقصم به هر سازت
تو مي‌خندي از آن اول به اين چشمان گريانم
نه در مسجد، نه ميخانه، نه در ديري، نه در كعبه
من آن بيدم كه مي‌لرزم دگر بر مرگ پايانم
خدايي، ناخدايي، هرچه هستي، غافلي يا رب
كه من آن كشتي بشكسته‌اي در كام طوفانم
تويي قادر، تويي مطلق، نسوزان خشك و تر با هم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد