دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۹ ۳۶ بازديد
خدايا كفر ميگويم، پريشانم، پريشانم
چه ميخواهي تو از جانم؟ نميدانم، نميدانم
مرا بي آن كه خود خواهم، اسير زندگي كردي
تو مسئولي خداوندا، به اين آغاز و پايانم
من آن بازيچهاي هستم كه ميرقصم به هر سازت
تو ميخندي از آن اول به اين چشمان گريانم
نه در مسجد، نه ميخانه، نه در ديري، نه در كعبه
من آن بيدم كه ميلرزم دگر بر مرگ پايانم
خدايي، ناخدايي، هرچه هستي، غافلي يا رب
كه من آن كشتي بشكستهاي در كام طوفانم
تويي قادر، تويي مطلق، نسوزان خشك و تر با هم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد