دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۹ ۳۴ بازديد
بپيچ اي تازيانه! خرد كن، بشكن ستون استخوانم را
به تاريكي تبه كن، سايهٔ ظلمت
بسوزان ميلههاي آتش بيداد اين دوران پر محنت
فروغ شب فروز ديدگانم را
لگدمال ستم كن، خوار كن، نابود كن
در تيره چال مرگ دهشتزا
اميد ناله سوز نغمه خوانم را
به تير آشيان سوز اجانب تار كن، پاشيده كن از هم
پريشان كن، بسوزان، در به در كن آشيانم را
به خون آغشته كن، سرگشته كن در بيكران اين شب تاريك وحشتزا
ستمكش روح آسيمه، سر افسرده جانم را
به درياي فلاكت غرق كن، آواره كن، ديوانهٔ وحشي
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
كشتي امواج كوب آرزوي بيكرانم را با وجود اين همه زجر و شقاوتهاي بنيان كن
كه ميسوزاند اينسان استخوانهاي من و هم ميهنانم را
طنين افكن سرود فتح بي چون و چراي كار را
سر ميدهم پيگير و بي پروا! و در فرداي انساني
بر اوج قدرت انسان زحمتكش
به دست پينه بسته، مي فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد