نه... من ديگر نمي‌خندم

مشاور شركت بيمه پارسيان

نه... من ديگر نمي‌خندم

۳۴ بازديد

نه من ديگر به روي ناكسان هرگز نمي‌خندم
دگر پيمان عشق جاوداني
با شما معروفه هاي پست هر جايي نمي‌بندم
شما كاينسان در اين پهناي محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و ناداني
به دريا و به صحراي اميد و عشق بي پايان اين ملت
گرد ذلت و فقر و پريشاني و موهومات مي‌باريد
شما،‌كاندر چمنزار بدون آب اين دوران توفاني
به فرمان خدايان طلا،‌ تخم فساد و يأس مي‌كاريد؟
شما، رقاصه‌هاي بي سر و بي پا
كه با ساز هوس پرداز و افسون ساز بيگانه
چنين سرمست و بي قيد و سراپا زيور و نعمت
به بام كلبهٔ فقر و به روي لاشهٔ صد پارهٔ زحمت
سحر تا شام مي‌رقصيد
قسم بر آتش عصيان ايماني
كه سوزانده است تخم يأس را در عمق قلب آرزومندم
كه من هرگز، به روي چون شما معروفه هاي پست هر جايي نمي‌خندم
پاي مي‌كوبيد و مي‌رقصيد
ليكن من... به چشم خويش مي‌بينم كه مي‌لرزيد
مي‌بينم كه مي‌لرزيد و مي‌ترسيد
از فرياد ظلمت كوب و بيداد افكن مردم
كه در عمق سكوت اين شب پر اضطراب و ساكت و فاني
خبرها دارد از فرداي شورانگيز انساني
و من... هر چند مثل ساير رزمندگان راه آزادي
كنون خاموش،‌ در بندم
ولي هرگز به روي چون شما غارتگران فكر انساني نمي‌خندم
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد