تركيب بند شماره 10

مشاور شركت بيمه پارسيان

تركيب بند شماره 10

۳۳ بازديد


اي زلف نگار من از بس كه پريشاني
سرتا به قدم مانا سامان مرا ماني
چون زنگيكي عريان زانو به زنخ برده
در تابش مهر اندر بنشسته و عرياني
هندو چو سپارد جان در آذرش اندازند
تو به‌آتش‌سوزان‌در چون‌هندوي بيجاني
افعي‌زده را ماني از بس كه به‌خود پيچي
با آنكه تو خود از شكل ‌چون افعي پيچاني
افعي به بهار اندر از خاك برآرد سر
زآن چهر بهار آيين زين روي گراياني
بسيار به شب كژدم از لانه برون آيد
تو كژدمي و پيوست در روز نماياني

آن چهره بدين خوبي ‌آشوب جهانستي
گويند بهشتي‌هست گر هست همانستي

زي كوي مغان ما راگاهي دو سه مي‌بايد
وز چنگ مغان ما را جامي دوسه مي‌بايد
ديوانه و ژوليده آشفته و شوريده
مشتاق نكويان را نامي دو سه مي‌بايد
زهاد ريايي را انكار بود از مي
بر گردن اين خامان خامي دو سه مي‌بايد
چشم بد بدخواهان از هرطرفي بازست
بر چهر نگار از نيل لامي دو سه مي‌بايد
در جان و دل و ديده جاكرده خيال دوست
آن طاير قدسي را با مي دو سه مي‌بايد
از تاك به خم و زخم در شيشه از آن در جام
دوشيزهٔ صهبا را مامي دو سه مي‌بايد
زلف و خط و‌گيسو را زيب رخ جانان بين
وان صبح همايون را شامي دو سه مي‌بايد
خواهي شودت اي دل كام دو جهان حاصل
زي بارگه خسروگامي دو سه مي‌بايد

شاهي كه بر او ختمست آيات جهانداري
و آمد به صفت رايش مرآت جهانداري

من بندهٔ خاقانم از دهر نينديشم
ترياق به كف دارم از زهر نينديشم
گر چرخ زند ناچخ ور دهركشد خنجر
از چرخ نپرهيزم وز دهر نينديشم
دوشيزهٔ صهبا را من عقد بخواهم بست
مهرش همه گر جانست از مهر نينديشم
گر تيغ كشد خورشيد ور قهركند بهرام
زان تيغ نتابم رو زان قهر نينديشم
شهري به‌خلاف من گر تبغ كشدچون بيد
با حرز ولاي آن زان شهر نينديشم
چون ني ز فلك باكم باديست كرهٔ خاكم
در بحر زنم غوطه از نهر نينديشم

شاهي كه ولاي او داروي غمانستي
دست گهر انگيزش آشوب عمانستي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد