غزل شمارهٔ ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱

۳۵ بازديد


صدشكر گو‌يم هر زمان هم‌ چنگ را هم‌ جام را
كاين هر دو بردند از ميان هم ننگ را هم نام را
دلتنگم از فرزانگي دارم سر ديوانگي
كز خود دهم بيگانگي هم خاص را هم عام را
خواهم جنوني صف شكن آشوب جان مرد و زن
آرد به شورش تن به تن هم پخته را هم خام را
چون مرغ پرد از قفس ديگر نينديشد ز كس
بيند مدام از پيش و پس هم دانه را هم دام را
قاآني ار همت كني دل از دو عالم بركني
يكباره درهم بشكني هم شيشه را هم جام را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد