غزل شمارهٔ ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵

۳۶ بازديد


حيران كند جمال تو ماه دو هفته را
خجلت دهد رخ تو گل نو شكفته را
دارم چو ماه يكشبه آغوش از آن تهي
تا در بغل كشم چو تو ماهي دو هفته را
بايد كنون گريست كه دل پاك شد ز غير
رسمي نكوست آب زدن راه رفته را
بينم به خواب روي تو آري به غير آب
نايد به خواب تشنهٔ ناكام خفته را
هيچ افتدت كه آيي و بازآوري به خلق
از روي و زلف خويش شب و روز رفته را
خاكم به سر كه آب دو چشمم بسان باد
گرمي فزود آتش عشق نهفته را
طوفان به ‌چشم من نگر از آن و اين مپرس
با ديده اعتبار نباشد شنفته را
سوز دلم ز گريه فزون شد عبث مگوي
كآ ‌بست چاره خانهٔ آتش گرفته را
بنگر بدان دو زاغ كه چون بلبلان باغ
در زير پرگرفته گل نوشكفته را
وان طبله طبله عود كه چون حلقه حلقه دود
بر سر كشيده چتر سيه نار تفته را
قاآنيا شه از سخن آبدار خويش
بر خاك ريخت آب سخن‌هاي گفته را
ديريست تا ز غيرت الماس فكر شاه
سوراخ گشته است جگر در سفته را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد