غزل شمارهٔ ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۴

۳۵ بازديد


اگر از خوردن مي لعل لبت رنگينست
بي‌سبب چيست كه مي تلخ و لبت شيرينست
حور در سايهٔ طوبي اگرش جاست چرا
طوبي قد تو در سايهٔ حورالعينست
چهرهٔ من نه سپهرست چرا همچو سپهر
هرشب از اشك روان جلو گه پروينست
ديده تا ديد ترا گفت زهي سرو بلند
راستي كور به آن ديده كه كوته‌بينست
به سرت گر سر من بي‌ تو به بالين سوده
سر و پا سوخته را كي هوس بالينست
اين مرا بس كه ز وصل صنمي لاله عذار
شب‌ و روز و مه‌ و سالم همه فروردينست
هركجا قامت او تا گذري شمشادست
هركجا طلعت او تا نگري نسرينست
هجر شمشادش تيمار دل بيمارست
وصل نسرينش تسكين‌ دل مسكينست
حاصل عمر گرانمايه همين بس كه مرا
مدح داراي جهان از دل و جان آيينست
خسرو رادابوالسيف كه نوك قلمش
به صفت چون نفس باد صبا مشكينست
شاه آزاده محمد شه كاندر صف جنگ
مژه در چشم عدو از سخطش زوبينست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد