غزل شمارهٔ ۲۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۱

۳۳ بازديد


دل شكسته من آهش ار اثر دارد
دعاكنم كه خدايش شكسته‌تر دارد
ز سيم اشك و زر چهره‌ام توان دانست
كه شهر عشق گدايان معتبر دارد
مراست خانه بيابان و دل ز خون دريا
تو عشق بين كه مرا مير بحر و بر دارد
دلم به زلف تو آهي كشيد و جانم سوخت
درست شدكه به شب آه دل اثر دارد
به چشم سرمه كشد يارب اين بلاي سياه
ز بهر مردم مسكين چه در نظر دارد
بدين اميد دلم در رهت به خاك افتاد
كه خم شود سر زلفت ز خاك بر دارد
چنين كه زلف تو از ناز سر فكنده به پيش
محققست كه بس فتنه زير سر دارد
سخن ز سنبل و نرگس مگوي قاآني
كه زلف و چشم بتان حالت دگر دارد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد