غزل شمارهٔ ۲۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۶

۳۷ بازديد


نگار سرو قد من چو عزم باغ كند
چو برگ لاله دل باغ پر ز داغ كند
به باغ مي‌رود امروز ني غلط گفتم
كه هركجا بخرامد ز چهره باغ كند
پر از بنفشه شود راغ از دو گيسويش
اگر به فصل زمستان گذر به راغ كند
ز دلربايي چشمش شراب مست شود
در آن زمان كه مي از شيشه در اياغ كند
چو زلف خود به مشامم نهد بدان ماند
كه طبله طبله مرا مشك در دماغ كند
جز او كه زلف به رخ حلقه كرده نشنيدم
كلاه باز كس از شهپركلاغ كند
فراغ نيست مرا از فراق او آري
اسير عشق بتان ترك هر فراغ كند
مگركه مسكن دلهاست زلف مشكينش
كه هركسي دل خود را در آن سراغ كند
ز جان ثناگر زلفين اوست قاآني
تو عندليب نگه كن كه مدح زاغ كند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد