دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۸ ۳۶ بازديد
شب دوشين كه مرا لب به لب نوشين بود
شب كه از عمر شمرديم شب دوشين بود
گاه لب بر لب جانانه و گه بر لب جام
تا دم صبح مرا كار به شب دوش اين بود
نوعروسيست جهيزش همه شادي و نشاط
دختر زر نتوان گفت گران كابين بود
شوق آن ماه روان از مژهام پروين داشت
كار چشمم همه شب با مه و با پروين بود
كس نداند كه چه ديدم من از آن گردش چشم
مگر آن صعوه كه در صيدگه شاهين بود
گاه در دامن و آغوش من آن خرمن گل
گاه در گردنم آن سلسلهٔ مشكين بود
ريخت خونم به جفا يار و خوشم قاآني
كه مرا كامي اگر بود به عالم اين بود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد