غزل شمارهٔ ۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۰

۳۶ بازديد


شب دوشين‌ كه مرا لب به لب نوشين بود
شب كه از عمر شمرديم شب دوشين بود
گاه لب بر لب جانانه و گه بر لب جام
تا دم صبح مرا كار به شب دوش اين بود
نوعروسيست جهيزش‌ همه شادي و نشاط
دختر زر نتوان گفت گران كابين بود
شوق آن ماه روان از مژه‌ام پروين داشت
كار چشمم همه شب با مه و با پروين بود
كس‌ نداند كه چه ديدم من از آن گردش چشم
مگر آن صعوه كه در صيدگه شاهين بود
گاه در دامن و آغوش من آن خرمن گل
گاه در گردنم آن سلسلهٔ مشكين بود
ريخت خونم به جفا يار و خوشم قاآني
كه مرا كامي اگر بود به عالم اين بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد