دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۸ ۳۹ بازديد
خلق را قصهٔ حسن پري از ياد رود
هركجا ذكري از آن شوخ پريزاد رود
هر شكايت كه مرا از تو بود در دل تنگ
چون كنم ياد وصالت همه از ياد رود
هركجا كز رخ و بالاي تو گويند سخن
ظلم باشدكه حديث ازگل و شمشاد رود
وقت آنست كه تا سنبلهٔ چرخ مرا
از غم سنبل گيسوي تو فرياد رود
از طرب عارف و عامي همه در رقص آيند
هركجا ذكري از آن حسن خداداد رود
خون شود دجله ز اشك از خبر گريهٔ من
وقتي از خطهٔ كرمان سوي بغداد رود
آن نه بالاست بلاييست كه از رفتن او
دل و دين و سر و سامان همه بر باد رود
با زبان چو مني خاصه كه در مدحت شاه
ستمست ار سخن از سوسن آزاد رود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد