غزل شمارهٔ ۳۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۶

۳۳ بازديد


چونست كه اسماعيل هرگه به خروش آيد
هشيار رود از هوش بي هوش به هوش آيد
سر تا به قدم مردم از وجد به رقص آيند
آواز دلاويزش هرگه كه به گوش آيد
از نغمه لب نوشش‌ صد نيش زند بر دل
من بندهٔ اين نيشم كز آن لب نوش آيد
از پاي نشيند غم چون او به طرب خيزد
خاموش شود بلبل چون او به خروش آيد
زلفش چو شب دنيا كوتاه و بلند افتد
گه تا به كمر ريزد گه تا سر دوش آيد
ماه از نگرد رويش از شرم به زير افتد
خام ار شنود صوتش از شوق به جوش آيد
گويي كه امير امروز باشد نبي مرسل
كز لحن ويش درگوش آواز سروش آيد
آن شاهدگويا را كس وصف نمي‌داند
قاآني ازين گفتار آن به كه خموش آيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد