غزل شمارهٔ ۳۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۹

۳۷ بازديد


واقفي اي پيك چون ز حال دل زار
حال دل زار گو بيار دل آزار
يار دل آزار من وفا نشناسد
وه كه عجب نعمتيست يار وفادار
يار وفادار ار به چنگ من افتد
باك ندارم ز دور چرخ جفاكار
چرخ جفاكار پاي‌بند غمم كرد
كيست كه رحمت كند به حال گرفتار
حال گرفتار خواهي از دل من پرس
بيمار آگه بود ز حالت بيمار
حالت بيمار خاصه در مرض دل
وان مرض دل ز عشق دلبر عيار
دلبر عيار شوخ خاصه چو محمود
كافت جان‌ها بود ز طرّهٔ طرار
طرّهٔ طرار او به حيلت و افسون
بس كه دل خلق برده گشته گرانبار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد