دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۷ ۳۶ بازديد
بس رنج در آماجگه عشق تو برديم
مرديم و خدنگي ز كمان تو نخورديم
با سوز دلي گرمتر از آتش بهمن
چون آب دي از سردي مهر تو فسرديم
بيماه رخت همچو حكيمان رصد بند
شب تا به سحر ثابت و سياره شمرديم
در بزم صفا صافخوران صدر نشينند
ما زيرنشينان صف آلودهٔ درديم
المنهٔ لله كه ز آيينهٔ هستي
زنگ دويي از صيقل توحيد سترديم
تا نفس نكُشتيم نگشتيم مسلمان
تا لطمه نخورديم چو گو گوي نبرديم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد