غزل شمارهٔ ۵۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۴

۳۵ بازديد


نكو نبود به يكبار ترك ما گفتن
ز ما بريدن و صد شكوه برملا گفتن
نظر نكردن و از خشم روي تابيدن
غضب نمودن و بي‌وجه ناسزا گفتن
عبارتي كه به بيگانه كس نمي گويد
ادب نكردن و در حق آشنا گفتن
نشان حالت شب يك به يك ادا كردن
حديث مستي ما را بدان ادا گفتن
هزار عشوه نه يك روز روزها كردن
هزار شكوه نه يكبار بارها گفتن
به سهو زلف‌ تو گفتم شبي كه مشك‌ ختاست
هنوز خجلتم آيد از آن خطا گفتن
تو گفته‌ايي كه چه گفته است قاآني
به جان تو كه ملولم از آن چها گفتن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد