غزل شمارهٔ ۵۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۸

۳۶ بازديد


ياركي هست مرا به لطافت ملكو
به حلاوت شكر و به ملاحت نمكو
دي مرا گفت به طيش غم برانگيخته جيش
از پي موكب عيش ساخت بايد يزكو
خيز و آن باده بنوش‌ كه روي پاك ز هوش‌
رودت جوش و خروش‌ بسماك از سمكو
پشه زو پيل شود قطره زو نيل شود
زو ابابيل شود باز سيمين پر كو
جرعهٔ مي هاتوا كه جم و كي ماتوا
جملگي قد فاتوا همگي قد هلكو
شيخنا بهر عوام ساخته دانه و دام
دانه‌اش‌ سبحهٔ خام دام تحت‌الحنكو
بهر ديباي طراز تا كيت جان بگداز
شادمان باش‌ و بساز با قباي قدكو
هله قاآني هان نقد خود دار نهان
كه شد از غيب عيان نقدها را محكو
شمع شيراز منم نكته‌پرداز منم
همه تن ناز منم تو چه گويي كلكو
فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن
هست تقطيع سخن دك دكادك دككو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد