غزل شمارهٔ ۶۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۰

۳۴ بازديد


اي تيره زلف درهم اي نافهٔ تتاري
كار من از تو درهم روز من از تو تاري
گر نيستي تن من تا چند گوژپشتي
ور نيستي دل من تا چند بيقراري
كردي سياهكارم تا كي سفيدچشمي
كردي سفيد چشمم تا كي سياهكاري
تا رسم روزگارت شد آفتاب‌پوشي
رسم منست تا روز هرشب ستاره باري
جز توكدام هندو بر دل زند شبيخون
جز تو كدام جادو بر مه كند سواري
مار ار نيي بگنجت از چيست پاسباني
ابر ار نيي به مهرت از چيست پرده‌داري
آزر نيي چگونه لعبت همي تراشي
ماني نيي چگونه صورت همي نگاري
داود گر نيي تو با جوشنت چه بازي
هاروت گر نيي تو با زهره‌ات چه ياري
كلك مويد دين گر نيستي پس از چه
همواره عنبر تر بر سيم ساده باري
حاجي كه هست هر فرد از جزو مدحت او
بر دفتر سعادت سرلوح كامگاري
آن نور و چشم بينش وان رحمت خدايي
آن فر آفرينش وان فيض كردگاري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد