غزل شمارهٔ ۶۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۷

۳۲ بازديد


دوست دارم كه مرا در بر خود بنشاني
شيشه را آن طرف ديگر خود بنشاني
هركه نزديك‌تر از من بتو زو رشك برم
شيشه را بايد آنسوتر خود بنشاني
زينطرف جام دهي زانطرفم بوس و لبم
در ميان لب جان‌پرور خود بنشاني
چهره گلگون كني از جام و ز رشك آتش را
زار و افسرده به خاكستر خود بنشاني
چون نسيم سحرم ده شبكي اذن دخول
چند چون حلقه مرا بر در خود بنشاني
تا به كي اسب به ميدان وصالت تازد
مدعي را چه شود بر خر خود بنشاني
ماه گردون سزدت تاج كله را چه محل
كه ز اكرام به فرق سر خود بنشاني
كعبتين چشمي و من مهره چو نراد مرا
مي‌زني مهره كه در ششدر خود بنشاني
مادرت حور بود غيرتم آيد كه به خلد
صالحان را ببر مادر خود بنشاني
دامن پاك وي آلوده شود قاآني
ترسم او را تو به ‌چشم تر خود بنشاني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد