دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۷ ۳۲ بازديد
به هر چه وصف نمايم ترا به زيبايي
جميلتر ز جمالي چو روي بنمايي
صفت كنند نكويان شهر را به جمال
تو با جمال چنين در صفت نميآيي
به ناتواني من بين ترحّمي فرما
كه نيست با تو مرا پنجهٔ توانايي
مگر معاينهات بنگرند و بشناسند
كه چون ز چشم روي در صفت نميآيي
به حد حس تو زيور نميرسد ترسم
كه زشتتر شوي ار خويشتن بيارايي
تفاوت شب و روز از براي ماست نه تو
از آن سبب كه تو خود مهر عالمآرايي
شب وصال تو دانستم از چه كوتاهست
تو خود ستارهٔ روزي چو پرده بگشايي
مگس ز سر ننهد شوق عشق شيريني
بابرويي كه ترش كرده است حلوايي
ز خاكپاي عزيز تو بر ندارم سر
كه نيست از تو مرا طاقت شكيبايي
به قول مدعيان از تو برندارم دست
وگر ز عشق توكارم كشد به رسوايي
مگر تو با رخ خود بعد ازين بورزي عشق
از آنكه هم گل و هم عندليب گويايي
به سرو و ماه از آن عاشقست قاآني
كه ماه سروقد و سرو ماهسيمايي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد