دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۷ ۳۲ بازديد
اين چه حالست كه از سركله انداختهاي
مست و بيخود شده از خانه برون تاختهاي
تبغ صيقل زده در مشت و سپر از پس پشت
نرد كين باخته و ساز جدل ساختهاي
ساق بالا زده و ساعد كين برچيده
رخ برافروخته و تيغ برافراختهاي
گاه با دوست درآويخته گه با دشمن
چون حريفان دغا نرد دغل باختهاي
بيم آنست كه از پارس برآيد غوغا
اين چه فتنه است كه در شهر درانداختهاي
ما چو پروانه كمر بسته به جانبازي تو
تو چرا شمع صفت اين همه بگداختهاي
هيچ كس را به جهان مهر تو باقي نگذاشت
حالي ازكينه پي قتل كه پرداختهاي
مگرت گفت كسي ماه فلك همسر تست
كه تو مريخ صفت خنجركين آختهاي
ياكسي گفت قدت سرو چمن را ماند
كه تو در ناله چو بر سرو چمن فاختهبي
ماه كي جام كشد سرو كجا تيغ زند
خويش را از دگران حيف كه نشناختهاي
هست مداح اميرالامرا قاآني
نشناسي مگرش هيچ كه ننواختهاي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد