بخش ۳ - گفتار اندر آفرينش عالم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳ - گفتار اندر آفرينش عالم

۳۳ بازديد


از آغاز بايد كه داني درست
سر مايهٔ گوهران از نخست
كه يزدان ز ناچيز چيز آفريد
بدان تا توانايي آرد پديد
سرمايهٔ گوهران اين چهار
برآورده بي‌رنج و بي‌روزگار
يكي آتشي برشده تابناك
ميان آب و باد از بر تيره خاك
نخستين كه آتش به جنبش دميد
ز گرميش پس خشكي آمد پديد
وزان پس ز آرام سردي نمود
ز سردي همان باز تري فزود
چو اين چار گوهر به جاي آمدند
ز بهر سپنجي سراي آمدند
گهرها يك اندر دگر ساخته
ز هرگونه گردن برافراخته
پديد آمد اين گنبد تيزرو
شگفتي نمايندهٔ نوبه‌نو
ابرده و دو هفت شد كدخداي
گرفتند هر يك سزاوار جاي
در بخشش و دادن آمد پديد
ببخشيد دانا چنان چون سزيد
فلكها يك اندر دگر بسته شد
بجنبيد چون كار پيوسته شد
چو دريا و چون كوه و چون دشت و راغ
زمين شد به كردار روشن چراغ
بباليد كوه آبها بر دميد
سر رستني سوي بالا كشيد
زمين را بلندي نبد جايگاه
يكي مركزي تيره بود و سياه
ستاره برو بر شگفتي نمود
به خاك اندرون روشنائي فزود
همي بر شد آتش فرود آمد آب
همي گشت گرد زمين آفتاب
گيا رست با چند گونه درخت
به زير اندر آمد سرانشان ز بخت
ببالد ندارد جز اين نيرويي
نپويد چو پيوندگان هر سويي
وزان پس چو جنبنده آمد پديد
همه رستني زير خويش آوريد
خور و خواب و آرام جويد همي
وزان زندگي كام جويد همي
نه گويا زبان و نه جويا خرد
ز خاك و ز خاشاك تن پرورد
نداند بد و نيك فرجام كار
نخواهد ازو بندگي كردگار
چو دانا توانا بد و دادگر
از ايرا نكرد ايچ پنهان هنر
چنينست فرجام كار جهان
نداند كسي آشكار و نهان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد