بخش ۴ - گفتار اندر آفرينش مردم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴ - گفتار اندر آفرينش مردم

۳۵ بازديد


چو زين بگذري مردم آمد پديد
شد اين بندها را سراسر كليد
سرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد كاربند
پذيرندهٔ هوش و راي و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
ز راه خرد بنگري اندكي
كه مردم به معني چه باشد يكي
مگر مردمي خيره خواني همي
جز اين را نشاني نداني همي
ترا از دو گيتي برآورده‌اند
به چندين ميانجي بپرورده‌اند
نخستين فطرت پسين شمار
تويي خويشتن را به بازي مدار
شنيدم ز دانا دگرگونه زين
چه دانيم راز جهان آفرين
نگه كن سرانجام خود را ببين
چو كاري بيابي ازين به گزين
به رنج اندر آري تنت را رواست
كه خود رنج بردن به دانش سزاست
چو خواهي كه يابي ز هر بد رها
سر اندر نياري به دام بلا
نگه كن بدين گنبد تيزگرد
كه درمان ازويست و زويست درد
نه گشت زمانه بفرسايدش
نه آن رنج و تيمار بگزايدش
نه از جنبش آرام گيرد همي
نه چون ما تباهي پذيرد همي
ازو دان فزوني ازو هم شمار
بد و نيك نزديك او آشكار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد