بخش ۱۰ - بنياد نهادن كتاب

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۰ - بنياد نهادن كتاب

۳۶ بازديد


دل روشن من چو برگشت ازوي
سوي تخت شاه جهان كرد روي
كه اين نامه را دست پيش آورم
ز دفتر به گفتار خويش آورم
بپرسيدم از هر كسي بيشمار
بترسيدم از گردش روزگار
مگر خود درنگم نباشد بسي
ببايد سپردن به ديگر كسي
و ديگر كه گنجم وفادار نيست
همين رنج را كس خريدار نيست
برين گونه يك چند بگذاشتم
سخن را نهفته همي داشتم
سراسر زمانه پر از جنگ بود
به جويندگان بر جهان تنگ بود
ز نيكو سخن به چه اندر جهان
به نزد سخن سنج فرخ مهان
اگر نامدي اين سخن از خداي
نبي كي بدي نزد ما رهنماي
به شهرم يكي مهربان دوست بود
تو گفتي كه با من به يك پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين راي تو
به نيكي گرايد همي پاي تو
نبشته من اين نامهٔ پهلوي
به پيش تو آرم مگر نغنوي
گشاده زبان و جوانيت هست
سخن گفتن پهلوانيت هست
شو اين نامهٔ خسروان بازگوي
بدين جوي نزد مهان آبروي
چو آورد اين نامه نزديك من
برافروخت اين جان تاريك من


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد